محمد رضا واليزاده معجزى

67

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

نغنودم چشم هيچ از غم هجران * نشنودم گوش هيچ ناله طنبور در غم هجرش بىتابم ايدر گويى * شاهين بگرفته به جنگل چنگال عصفور از پس مستى نمىبدانيم از موى * از پس زارى نمىشناسيم از مور ماه گر از هور نور گيرد از بُعد * من چو شوم دور مىبيفتم از نور لشكرى انگيخت هجرش از غم دوستان * زان شد ز سليمان دل زورس مقهور با غم دوستان اين‌چنين دل پژمان * گشته به مهر جناب آصف مقهور به علت اجتناب از طول كلام از ذكر باقيمانده قصيده صرف‌نظر مىشود . چون به گفته مؤلف تاريخ منتظم ناصرى محمد تقى خان بختيارى از خدمت دولت روگردان و در معاقل جبال متوارى بود ، لذا شاهزاده بهرام ميرزا با همان اردوى منظمى كه در حيات پدر تحت نظر متخصصين نظامى تعليم داده و آماده ساخته بود ، براى نظم خوزستان و محال بختيارى به اتفاق برادرش فرهاد ميرزا « معتمد الدوله آينده » حركت كرد . چون خبر ورود اردوى شاهزاده به محمد تقى خان بختيارى رسيد ، نيروى خود را مقابل قشون عظيم و تعليم ديده و مجهز شاهزاده ناچيز ديده ، قدرت مقاومت را در خود نديد بنابراين در اول خاك خوزستان شفيع خان بختيارى برادر خود را به اردو نزد شاهزاده فرستاد و شفيع خان مراتب دولتخواهى و انقياد و اطاعت محمد تقى خان را به استحضار شاهزاده رسانيد و استدعا كرد كه قلم عفو بر گناهان وى كشيده و از مجازاتش صرف‌نظر نمايد . ميرزا امين مستوفى علىآبادى به اتفاق شفيع خان بختيارى ، حسب الامر شاهزاده مأموريت يافتند كه نزد محمد تقى خان بختيارى رفته و از طرف شاهزاده به او اطمينان داده و استمالتش كرده و او را نزد شاهزاده بياورند .